اس ام اس، اس ام اس عاشقانه

داستانک های بسیار زیبا

داستانک های بسیار زیبا

داستان کوتاه و بسیار زیبای

http://tehranmall-co.ir/wp-content/uploads/2016/05/1400666321320633_large.jpg

من : (زنگ میزند) الو سلام ببخشید با خدا کار داشتم

فرشته : ( گوشی را بر می دارد و قطع می کند)

من : (دوباره شماره میگیرد) الو سلام تو رو خدا قطع نکنید فقط یک لحظه با خدا صحبت کنم

فرشته : وصلت میکنم به خدا وقتی صدای بوق رو شنیدی حرفت را بزن

من: ( صدای بوق )

سلام، خدا داری گوش میدی ، خدایا من الان گوشه اتاقم نشستم پاهام رو جمع کردم و دارم گریه میکنم .خدا می خواستم بگم من امروز گناه کردم . روم نشد در پیشگاهت حاضر بشم برای همین با کلی مکافات تونستم شمارت رو از فرشته ها بگیرم . خدایا من خیلی گناه کار شدم . خدایا یک چند وقتی که قبح گناه هم از نظرم رفته .شاید به خاطر اینکه خیلی مغرورم . با خودم میگم تو که آدم درستکاری هستی اگر این گناه رو بکنی خدا ازت ایراد نمیگیره ، خدایا حالا که دارم به خودم نگاه می کنم میبینم جز رو سیاهی چیزی برام نمونده . الو خدا داری گوش میدی

فرشته : حرفت رو بزن خدا داره گوش میده

من : خدایا وقتی احساس میکنم کنارم هستی آرامش تمام وجودم رو میگیره . خدایا این غرور امانم رو بریده . خدایا چیکار کنم که همیشه حس بیچیزی جلوی چشمام باشه . خدایا وقتی همه چیز مال تویه وقتی خود من هم مال تو هستم پس من چرا فکر میکنم چیزی دارم. خدایا این منیت چیه که به این بنده هات دادی که دائم میگن من من من . آخه وقتی همه چیز تویی پس این من چه معنی داره .خدایا خیلی دلم گرفته . یک وقت هایی با خودم میگم تو که در کنارمی پس من چرا باید غصه بخورم وقتی روزی رسان تو هستی پس من چرا باید حرص مال دنیا را بزنم. خدایا میدونم هنوز ایمان قلبی بهت ندارم اگر ایمان داشتم اینقدر غصه دنیا رو نمی خوردم. خدایا وقتی خوشی زیر دلم رو میزنه راحت از کنارت میرم انگار که نه انگار همین دیروز از غصه داشتم میمردم و تو به دادم رسیدی . ای خدایه زیبایی ها من رو ببخش که زیبایی هات رو نمیبینم شاید به خاطر این دل سیاهم باشه که راضی شدم به زشتی های دنیا . خدایا کلی حرف دارم بهت بگم ولی این فرشته نامرد نمیزاره می خواد گوشی رو قطع کنه.خدایا خیلی مهربونی که برای بنده های خیلی گناه کارت این شماره تلفن رو گذاشتی اونایی که روشون نمیشه مستقیم باهات صحبت کنن حداقل بیان خودشون رو خالی کنن و نیاز شون رو بهت بگن . خدایا میدونم ارحم راحمینی . ازت می خوام من رو ببخشی

دست نوشته: سعید رضوی پناه

http://tehranmall-co.ir/wp-content/uploads/2016/05/5817061182168152503896281729322221162107.jpg

وقتی اس ام اسی از مادرم می رسد غمگین میشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتی.

چشمهایش را ریز میکند و دکمه ها را سخت می فشارد

اس ام اس هایش همیشه جاافتادگی دارند.

چند حرف را از قلم میاندازد یا کلمه ای را به شکلی غیر معمول مینویسد؛

یک شکل ِ ویژه که یادآوری میکند او با زحمت این ها را نوشته.

انگار از درون یک زندان در فرصتی کوتاه با هزار بدبختی فرستاده شده باشند.

در اغلب موارد اس ام اس میدهد و میپرسد برای شام برمیگردم یا نه؛

با کلمه های خودش، با حروفی که یادآوری میکند او مادر است نه هر کس دیگر.

مادری که عمق ِعشق به او را نمیشود سنجید

با دیدن اس ام اس هایش فقط گلویم فشرده میشود.

آخ مادر! میخواستم بگویم اس ام اس هایت عاقبت دیوانه ام میکند

پدرم… او میگوید: این کارت شارژ را وارد کن.

میگویم: بزن ستاره صد و چہل… و او مقاومت میکند.

برایش ساده است؛ اما نمیخواهد بازی ِجدید را بپذیرد.

اینباکسش به شکلی بیرحمانه لبریز ِ اس ام اس های ِ بی احساس ِ ایرانسل است.

هیچ کس به او اس ام اس نمیدهد و او نیز به کسی.

ولی فقط یک بار، بله فقط یک بار به من اس ام اس داد.

او همیشه به خاطر آلرژی ِ تنفسی اش آدامس میجود.

میگوید گلویش را مرطوب میکند و بہتر نفس میکشد. در اس ام اس اش نوشته بود: “آدامس”. همین!

فقط همین یک کلمه.

ننوشته بود آدامس بخر یا آدامس میخواهم. نه، فقط آدامس!

وقتی خواندمش توی ِ خیابان راه میرفتم.

یادم میآید که ایستادم. فروریختم. یک کلمه و او چطور این را نوشته بود!؟

چقدر کم، چقدر کوتاه، چقدر غریب… آدامس…

** داستانک عاشقانه ترین و غم انگیزترین پیام دنیا از اسماعیل دلخموش

 

«مطالب پیشنهادی به شما»

درباره نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.