دانلود، دانلود کتاب و رمان

دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) (PDF و موبایل)

دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) (PDF و موبایل)

دانلود رمان و کتاب جدید

دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) (PDF و موبایل)

رمان از ما بهترون نام رمان : از ما بهترون (جلد دوم)

رمان از ما بهترون نویسنده : زهرا رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان از ما بهترون حجم کتاب : ۱٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

رمان از ما بهترون ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

رمان از ما بهترون تعداد صفحات : ۱۰۲

رمان از ما بهترون خلاصه داستان :

داستان با آنی که در واقع یک جن زیبا و خوشبخته آغاز میشه . اون با خانوادش تو یه ویلای بزرگ زندگی می کنن. داستان به جز مقدمه ، از زبان خود آنی بیان میشه . داستان عادیه به جز جایی که آنی عاشق پسری به نام آرش میشه . اما اون پسر…

رمان از ما بهترون قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 

رمان از ما بهترون دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

رمان از ما بهترون دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم)  برای موبایل (نسخه پرنیان)

رمان از ما بهترون دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) برای موبایل (نسخه کتابچه)

رمان از ما بهترون دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

رمان از ما بهترون دانلود رمان از ما بهترون (جلد دوم) برای اندروید (نسخه APK)

رمان از ما بهترون جلد اول کتاب :

برای دانلود جلد اول رمان از ما بهترن کلیک کن

رمان از ما بهترون قسمتی از متن رمان :

از تاکسی پیاده میشم و چمدون مشکی رنگمو کشون کشون تا جلوی در میله ای ویلای اطلسی می برم .
بارون نسبت به موقعی که راه افتادم شدید تر شده . با این که بعد از ظهره ، اما هوا تا حدودی تاریک به نظر میرسه . این ویلا منو یاد ویلای حشمت میندازه . اما این جا ساعت ها دور تر از اون مکانه .
زنگ کهنه ی ویلا رو با تردید فشار میدم . انتظار دارم که مستخدم پیر و از کار افتاده ای در رو باز کنه . اگه به خاطر ماموریت نبود ، هرگز حاضر نبودم پا به همچین جای مرموزی بذارم .
قبل از این که بارون تمام لباسمو خیس کنه ، در باز میشه . خدا رو شکر که این در برقیه !
چمدونمو بر میدارم و تلو تلو خوران از وسط خیاط خاکستری میگذرم . برگای درخت انگور همه جا ریخته و شاخه های خشکیده ی اون ، اصلن حال و حوصله ی زندگی کردن نداره .
جلوی در می ایستم . یه در قهوه ای با حاشیه های لاجوردی …..جلوی در چن تا گلدون خشکیده اس …..فک کنم یه زمانی توی این گلدونا گل شمعدونی بود …..
چن لحظه صبر میکنم . کسی در رو باز نمیکنه . آرش گفته بود که این جا یه پیرزن تنها زندگی میکنه .
دستگیره رو میگیرم و به آرومی در رو باز میکنم . امیدوارم مادر بزرگه یه جن یا روح سرگردون از آب در نیاد !
در با صدای غیژ بلندی باز میشه . راهروی تاریک خونه به من نیشخند میزنه . بوی نم و رطوبت به مشام میرسه . خونه ی مادر بزرگه اصلا صفا نداره .
کف راهرو با فرش پوشیده شده . کفشای پاشنه بلند مشکیمو توی جا کفشی میذارم و با دلهره وارد میشم . مواظبم که چمدونم با دیوار برخورد نکنه .
به انتهای راهرو که میرسم ، متوجه هال خونه میشم که پر از عتیقه و گلدونای قدیمیه . چن تا حشره ی مسخره اطراف لامپ پرواز میکنن .

«مطالب پیشنهادی به شما»

درباره نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.