دانلود، دانلود کتاب و رمان

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم (PDF و موبایل)

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم (PDF و موبایل)

دانلود رمان و کتاب جدید

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم (PDF و موبایل)

رمان بگذار آمین دعایت باشم نام رمان : بگذار آمین دعایت باشم

رمان بگذار آمین دعایت باشم نویسنده : shazde koochool کاربر انجمن نودهشتیا

رمان بگذار آمین دعایت باشم حجم کتاب : ۴٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

رمان بگذار آمین دعایت باشم ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

رمان بگذار آمین دعایت باشم تعداد صفحات : ۴۸۲

رمان بگذار آمین دعایت باشم خلاصه داستان :

یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا… / تلافی نکن… / فریاد نزن… / شرمگین نباش…
حواست باشد دل شکسته گوشه هایش تیز است… / مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی…
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود… / صبور باش و ساکت… / بغضت را پنهان کن… / رنجت را پنهان تر…

رمان بگذار آمین دعایت باشم قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 

رمان بگذار آمین دعایت باشم دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم برای کامپیوتر (نسخه PDF)

رمان بگذار آمین دعایت باشم دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم برای موبایل (نسخه پرنیان)

رمان بگذار آمین دعایت باشم دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم برای موبایل (نسخه کتابچه)

رمان بگذار آمین دعایت باشم دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

رمان بگذار آمین دعایت باشم دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم برای اندروید (نسخه APK)

رمان بگذار آمین دعایت باشم قسمتی از متن رمان :

دستم روی کراوات و نگام روی اون همه جذابیت موند.
کراوات رو به طرفش دراز کردم و اون دور گردنش انداخت و باز مثه همیشه درگیری پیدا کرد و من یه نیمچه لبخندی به اون همه نابلدی دور از انتظار زدم و با یه قدم بلند خودمو بهش رسوندم و کراواتو بی حرف به دست گرفته با چند تا زیر و رو بردن بستمش و محکمش کردم و اون عطر تلخی که برام از بچگی معنی حضورشو داشت رو به ریه کشیدم.
– امروز سه تا قرار دارین ، دوتاش قبل از ناهاره که یکیش مربوط به پروژه شرکت تهام میشه و یکیش هم برای مذاکره با شرکت سهامیه ، سومین قرارتون مربوط به ناهاره که تو رستوران همیشگی باید مهندس شمس رو ملاقات کنین ، در ضمن بعدازظهر برنامه باغ لواسون آقای احتشامو دارین که تا پس فردا ادامه داره.
باز یه نگاه کلی توام با اعتماد به نفسِ تو ذاتش قل قل کرده رو تو آینه انداخت و کیف سامسونیتش رو با اون لایه چرم اصل به دست گرفت و مثه همیشه بی توجه به من از اتاق بیرون زد.
اما تو لحظه آخر با یه چرخش طرفم برگشت و با نگاه همیشه سردش منو نشونه رفت و گفت : آیلین هنوز خوابه ؟
– نمیدونم ، من هنوز ایشونو ندیدم .
ابرو بالا انداخته از جلوی در کنار رفت و…
فقط حرفش آیلین بود ؟ همیشه حرفش آیلینه.
لباس های تو کمد رو زیر و رو کردم و تهش یه شلوار کتون قهوه ای سیر و یه پولیور کرم با طرحای لوزی قهوه ای و یه کت چرم به رنگ شلوارش روی تخت گذاشتم و از اتاق زدم بیرون ، اینم از ست تیپش واسه بعد از ظهر.
خانوم گل رو با اون هیکل گرد و یادآور کدو قلقله زن تو آشپزخونه دیدم که مثه همه این سالا یکریز داست غرغر میکرد و دلم از این همه غرغرش پوسید.

«مطالب پیشنهادی به شما»

درباره نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.