دانلود، دانلود کتاب و رمان

دانلود رمان جن زده (PDF و موبایل)

دانلود رمان جن زده (PDF و موبایل)

دانلود رمان و کتاب جدید

دانلود رمان جن زده (PDF و موبایل)

رمان جن زده نام رمان : جن زده

رمان جن زده نویسنده : الیخاس کاربر انجمن نودهشتیا

رمان جن زده حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۱ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

رمان جن زده ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

رمان جن زده تعداد صفحات : ۹۶

رمان جن زده خلاصه داستان :

داستان از ده سال پیش شروع میشه … اتفاق نامعلومی که ده سال پیش افتاده زندگی امیر رو عوض میکنه… امیر احساسات عجیبی داره… کابوس های غیرعادی و حالت های غیرعادی… حس میکنه چیزی داخل بدنش وجود داره که به ده سال پیش مربوط میشه… اما چیزی از ده سال پیش به یاد نمیاره در پی این اتفاقات نامزدش به طرز فجیعی کشته میشه و…

رمان جن زده قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

رمان جن زده دانلود رمان جن زده برای کامپیوتر (نسخه PDF)

رمان جن زده دانلود رمان جن زده برای موبایل (نسخه پرنیان)

رمان جن زده دانلود رمان جن زده برای موبایل (نسخه کتابچه)

رمان جن زده دانلود رمان جن زده برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

رمان جن زده دانلود رمان جن زده برای اندروید (نسخه APK)

رمان جن زده قسمتی از متن رمان :

تیرماه بود و هوا گرم..جایی نبود که با میثم و رضا نگشته باشیم.با وجود اینکه این دو برادر بودند ولی اصلا شباهتی بهم نداشتند من به میثم شبیه تر بودم البته از لحاظ اخلاق…آن زمان فیلم های خون اشامی و ترسناک وگرگینه ای مد شده بود و هرشب یا روح احضار میکردیم یا یک برنامه ای برای ترساندن هم پیاده میکردیم..چندوقته پیش حمیدرضا را ترسانده بودیم حمیدرضا همسایه مان بود وپارسال همه دریک دبیرستان درس میخواندیم او تازه سال اول بودیم بخاطر همین خیلی اذیتش میکردیم…حالا هم که مدارس تعطیل بود برایش برنامه چیدیم و خلاصه….باعث شد هرسه مان یک هفته جریمه بشویم..
باویبره گوشی از خواب بیدار شدم گیچ و مبهوت به صفحه گوشی نگاه کردم.بابیحالی جواب دادم:الو
-مسخره کردی مارو؟چرا نمیای پس
به یکباره از جایم پریدم:رضا ؟شما الان کجایید؟
-دم پنجره خونتون…میای یا نه؟
-اومدم
ساعت دو نصف شب بود سریع توی رخت خوابم چند بالشت گذاشتم و لحاف را رویش کشیدم بخاطر حمیدرضا اجازه بیرون رفتن نداشتیم آن هم این موقع شب!برای همین نباید کسی متوجه نبود من میشد…پاورچین پاورچین بسمت پنجره رفتم درش را باز کردم و به ارامی پایم را بیرون پنجره گذاشتم و د برو که رفتییییم
به محض اینکه به محوطه رسیدم دستی محکم روی سرم فرودامد و روی زمین پرتم کرد: بی شرف کدوم گوری بودی سه ساعته مارو کاشتی
میثم و رضا بودند که شاکی نگاهم میکردند گفتم:بابام نمیخوابید لامصب انقدر نخوابید نخوابید تا خوابم برد شرمنده
رضا گفت:خوبه خونتون ویلاییه و طبقه اوله میدونی ما که اپارتمانی هستیم با چه زحمتی اومدیم ؟اونوقت تو برا خودت لالا بودی

«مطالب پیشنهادی به شما»

درباره نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.