دانلود، دانلود کتاب و رمان

دانلود رمان ردهای ماندگار (PDF و موبایل)

دانلود رمان ردهای ماندگار (PDF و موبایل)

دانلود رمان و کتاب جدید

دانلود رمان ردهای ماندگار (PDF و موبایل)

رمان ردهای ماندگار نام رمان : ردهای ماندگار

رمان ردهای ماندگار نویسنده : moon shine کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ردهای ماندگار حجم کتاب : ۳٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

رمان ردهای ماندگار ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

رمان ردهای ماندگار تعداد صفحات : ۳۰۸

رمان ردهای ماندگار خلاصه داستان :

ماندگار دختریه که روی صورت و دستهاش پر رد چاقو ِ … هرکسی که میبینتش یا چهره اش درهم میره یا با اشمئاز بهش نگاه میکنه . این ردها حک شدن روی پیشونی و گونه اش ، روی بند بند انگشتهاش و هیچ کس نمیفهمه ماندگار چه دردی میکشه و چقدر منتظر اون روزیه که خدا حقش رو بهش برگردونه …
ماندگار قربانی یه کینه ی بی دلیل شده ، فرهاد به دلیل مرگ برادر ناکامش شایان به دنبال انتقام از نامزد شایان برمیاد و تو این بین یه اشتباه بزرگ مرتکب میشه ، اینکه ماندگار رو به مدت شیش روز تمام اسیر میکنه و با چاقوهایی که روی صورت و دستهاش میکشه اون رو به زشت ترین و کریه ترین دختر دنیا بدل میکنه …
حالا هفت سال از اون روزها گذشته و ماندگار با خط های گوشتی روی صورتش پذیرای عشقی زیبا شده ، ولی آیا رازی در پس این عشق نهفته است ..؟ آیا ماندگار میتونه فرهاد و کینه اش رو فراموش کنه و در کنار عشق نوپاش خوشبخت زندگی کنه؟ آیا فرهاد بالاخره میفهمه که ماندگار هیچ تقصیری نداشته؟

رمان ردهای ماندگار قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 

رمان ردهای ماندگار دانلود رمان ردهای ماندگار برای کامپیوتر (نسخه PDF)

رمان ردهای ماندگار دانلود رمان ردهای ماندگار برای موبایل (نسخه پرنیان)

رمان ردهای ماندگار دانلود رمان ردهای ماندگار  برای موبایل (نسخه کتابچه)

رمان ردهای ماندگار دانلود رمان ردهای ماندگار برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

رمان ردهای ماندگار دانلود رمان ردهای ماندگار برای اندروید (نسخه APK)

دانلود رمان ردهای ماندگار قسمتی از متن رمان :

«من ماندگارم… جای ردهای انتقامو روی صورتم میبینی ..؟»
چشمام گشاد شده بود ونفس هام تنگ …به مرحله ای از شوک رسیده بودم که حس میکردم تمام عروق بدنم یک باره یخ بستن ..
عکسها جلوی چشمهام بود ومغزم مدام ارور میداد ..آیا اینها من بودم ..؟من ..؟
نگاهم با تاخیر ومکث بالا اومد..بالاتر واخر سر رسید به مرد مقابلم ..به مردی که ریش های بلند وموهای اصلاح نشده اش فرانکشتاینی خلق کرده بود که جونم را لحظه به لحظه میگرفت ..
به قدری دیدن عکس ها عجیب وشوک اور بود که حتی نمیتونستم لب باز کنم وبهش بگم که این زنی که توی عکس شبیه به منه ..من نیستم ..
که تو هیچ کجای ذهن وحافظه ی من همچین عکسی ثبت نشده ..که من اونقدر پاکدامن بودم که حتی توی رویاهام هم تا به این حد به مردی نزدیک نبودم
نگاهم بازهم بالاتر اومد تا به چشمهاش رسید وبالاخره نفسم رفت …امان از این نگاه که ضربان قلبم رو به صفر رسونده بود ..
مرد با چشمهای گشاد شده وترسناکش زمزمه کرد ..
-چیه ..؟توقع نداشتی عکست رو داشته باشم ..؟مدرک از این واضح تر ..؟فکر کردی با هوچی گری وقسم وآیه خر میشم ..؟
ودرنهایت دوباره فریاد کشید ..
-نگاش کن عوضی ..این همون داداش بدبخته منه که زیر خاک داره میپوسه ..ببین کی تو بغلشه ..؟تو ..توی —
نفس هام به قدری کم وزیاد شده بود که سینه ام گنجایش هوای اضافی رو نداشت ..مویرگ های خونی چشم های مرد هم هرلحظه بدتر از قبل ضربانم رو کند میکرد ..
از ترس نگاهم رو ازش جدا کردم وپائین تر اوردم باز هم با تاخیر ومکث ..پائین تر وپائین تر تا اخر سر رسید به همون عکس کذایی …به زنی که در دستان مرد ارمیده بود ولبخند لبهایش به شدت شبیه به من بود ..
من بودم .؟من ..؟ولی من که میدونستم من نیستم ..من که میدونستم همچین عکسی اصلا وجود خارجی نداره ..

«مطالب پیشنهادی به شما»

درباره نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.